شيخ ذبيح الله محلاتى
126
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بجستجو آمد ديد ملازمان فرعون دايه طلب مىكنند و هر زنى را مىآورند موسى پستان او را قبول نمىكند از دور آن منظره را تماشا مىكرد ديد برادرش موسى است پيش آمد و گفت آيا نمىخواهيد دلالت كنم شما را باهل بيتى كه ايشان كفالت فرزند شما را بنمايد و از براى فرزند شما ناصح و مشفق است و ما رد كرديم موسى را بمادرش تا ديدهاش بجمال فرزندش روشن بشود و حزنش بر طرف گردد ) بالجمله آسيه چون ديد موسى پستان قبول كرد از شوق بىتاب شد و دويد بسوى فرعون كه از براى پسر خود دايهاى يافتم كه شير او را قبول كرده پرسيد كه دايه از چه طائفه هست گفت از بنى اسرائيل است فرعون گفت هرگز اين نمىشود كه طفل از بنى اسرائيل باشد و دايه هم از بنى اسرائيل آسيه گفت چه ترس دارى از اين طفل كه پسر تو است و در دامن تو بزرگ مىشود و چندان وجوه گفت و التماس كرد كه فرعون را از قتل موسى منصرف نمود پس مادر موسى فرزند را به خانه آورد و پرستدارى مىنمود و هفتهء يك روز او را به خدمت آسيه مىبرد و شهريه خود را مأخوذ مىداشت و فرعون او را مىديد و بعضى نوشتهاند كه آسيه گهوارهء براى موسى از طلاى مشبك درست كرد چون يك سال از عمر موسى گذشت طفلى شيرين و مطبوع الطبع گشت از قضا روزى آسيه موسى را در بر گرفته نزديك فرعون آورد و او را در دامان و زانوى فرعون نهاد چون فرعون او را بنزديك خود برد موسى چنگ فراز كرده ريش او را بگرفت و بكشيد و چند موى بركند و خندان گشت فرعون اين عمل را بفال بد گرفت و كلام منجمين را بخاطر آورد و گفت يقين اين همان طفل است بهتر اين است كه در حال او را بقتل برسانم و خاطر خود را بياسايم آسيه انديشه او را بدانست گفت كه كودكان را تكليفى نيست كه در افعال و اعمال مستحق كيفر و سياست شوند اگر حرف مرا باور ندارى اكنون او را امتحان كنيم اگر از روى عمد اين جسارت كرده سياستش واجب شود و الا طفلى بىگناه را نشايد مجازات كردن پس ابتدا امر كرد تا مجمرى پر از آتش افروخته حاضر ساختهاند و طبقى هم مملو از